چرا
چرا
چرا
هی...میدونی چیه همیشه پیش خودم میگفتم فقط کافیه یه نفر من و واقعا دوس داشته باشه...همیشه میگفتم اون وقته که آروم میگیرم .....شِت
دیگه چیکار میشه کرد...تو الان خیلی ازم دوری...نه؟....آره...دوریم
بهم بگو...نمیدونم چرا خیلی وقته ساکتی؟...نمیدونم چرا منم آروم گرفتم....نمیدونم چرا ....یهو اینطوری شدم....
زود ازم جدا شدی ...نه.....آره خیلی زود...وقتی بهت احتیاج داشتم....
میدونی امسال آرزو ی شنیدن تولدت مبارک از تو به دلم موند...
بازم به سلامت....
نکه بخوام گله کنم نه....اما میدونم من امسال برات اون یاسی پارسال نبودم....ارزشم مثه اون موقع نبود ....ها
دارم یخ میزنم....دارم میشکنم....
امشب دلم میخواد تا صبح دعا کنم....آره دعا کنم....دعا کنم....منی که کفر میگفتم حالا میخوام التماس کنم
بعد اون چطور میشه زندگی کرد....
همیشه چشمم میون کامنت ها دنبال تو بوده...اما ...هیچ وقت اسم تو بینشون نبود...
دلم میخواد بازم یه بهانه گیر بیارم واسه گریه...میدونی خیلی پرم ....هیچ کار برام نکردی حد اقل یه سوزن بر دار بیار و کمک کن تا بترکم....
من با تو چیکار کردم...دِ بگو.....چرا لال شدی...چرا چند وقته صدات و نشنیدم....آخه چرا....چرا تنهامم
چرا من به تو...به یکی...به یکی مثه تو احتیاج دارم...
بگو چرا باید بشکنم...بگو چرا باید توی خودم...توی رویاهام بشکنم...بگو چرا...بگو چرا ...بگو چرا هرچی از اون میخوام بهم نمیده...بگو چرا وقتی تورو خواستم ازم گرفت....بگو.....بگو
بگو چرا باید بشکنم...بگو چرا باید توی خودم...توی رویاهام بشکنم...بگو چرا...بگو چرا ...بگو چرا هرچی از اون میخوام بهم نمیده...بگو چرا وقتی تورو خواستم ازم گرفت....بگو.....بگو
زل زده بودم به آینه روبه روی تخت توش یه چیزی میدیدم که تاحالا نبوده...یه نقطه شایدم یه لک سیاه روش بود....ولی هرچی که بود دلم و لرزوند
من نبودم آره اون دختره توی آینه من نبودم همونی که میون اشکاش گم شده.... من نبودم...نه نبودم....توی آینه یه لاشه بود...یه نفر آدم که فقط پوست و استخونه!....یه نفر آدم که داره میشکنه...
این صدا صدای من نبود که توی اتاق پیچیده بود...اون صدا صدای یه نفر بود که مدتیه داغونه
دلتنگی هایم چند برابر شده...دروغ نگم...شهامتم زیاد شده....خسته هستم ولی با ابهت تمام...بی پروا میگم...من بازم میتونم...من هنوز هم هستم....
دلم میخواد خودم به اون چیزایی که میخوام برسم...نه کسی کمکم کنه....
شِت....
کلی برنامه دارم...کلی فکر تازه....
تو..آره....هون تویی که تازه تو زندگیم اومدی.....بهم خیلی چیزا یاد دادی....تو بودی که کمکم کردی اعتماد به نفس داشته باشم
خودِ تو بودی که خواستی من باشم...من یه موجود قوی باشم...من کسی باشم که میتونم....کسی باشم که گریه برام تفننی بشه....کسی باشم که غم تو دلم جا نداشته باشه....بره زیر خوشی ها و خودش و گم کنه...
تو به من یاد دادی که پست باشم...سادگی کنار بزارم و گرگ باشم...
گاهی اوقات آدم های ساده خطرناکن....
دروغ ها ...دروغ ها....لحظه های تنهاییم را پر میکنند
من ...من....من...من...
کاملا مشخصه من کیم....
حالا تو آینه میبینم٬یه دختر زشت و عصبی که جدیدا سنگ شده
یه دختر عبوس...مثه کاغذ های کاهی دفتر خاطراتش..
یکی که داره خودش و فنا میکنه...یکی که توی این یه چند ماه اخیر فقط لبخند زده....لبخند سرد از سر عصبانیت
بم گفتی میام......اما می دونم دروغ میگی
دست هایت را روی شانه هایم دیگر حس نمیکنم
...
آسمان می بارد توی رویا هایم ...
من که همیشه سادگی هایم را برای تو بر باد دادم
ها؟
و بوسه هایم را برای تو حرام کردم
پس کوشی بی وفا؟دلم را به چه چیزی خوش کنم؟
من غم دارم هنوز..
و هنوز هم پیاده راه می روم..کوچه ها را در پس هم طی میکنم....نیستی ...نبودنت را حس میکنم
نیستتی
نیستی٬میدانم که دیگر نمی بینمت...
یادت فراموش...
خاطره ها فراموش
عشق دروغی فراموش
.......................
ببخشید
داغونم دیگه کشش ندارم
دیگه شبا خوابم نمیبره ببره هم میاد تو خوابمو بازدیوونه م میکنه اون وقت تا خود صبح ازفقدانش
اشک میریزم اما چه فایده؟؟؟؟
اون فرسنگ ها با من فاصله داره!!!!!!